تبلیغات

.

.

.

.

.

 











< اهورامزدا - سرود رهایی - 'اسماعیل آقا سمکو
'اسماعیل آقا سمکو |

اسماعیل آقا سمکو

 اسماعیل آقا شکّاک یا اسماعیل آقا سیمیتقو معروف به (  اسماعیل سمکو  )  یکی از  مبارزان کورد  در عین مذاكره  با مقامات نظامی در 27 تیر  1309   ناجوانمردانه كشته شد.

 اسماعیل خان کسی بو د که رضا شاه ازچنگ او گریخت و یک شب تا صبح نتوانست از ترس او بخوابد
برای خواندن زندگی نامه این مبارز کورد به ادامه مطلب بروید 

شورش اسماعیل سمیتقو

اسماعیل آقا شكّاك ملقب به سردار نصرت، فرزند محمدآقا و نوة علی‌خان شكاك معروف به سمكو و مشهور به سمیتقو بود. سمكو در لهجة شكاك، مأخوذ از اسماعیل است و این ایل، اسماعیل را بیشتر سمكو می‌گویند، كه در فارسی سمیتقو خوانده می‌شود. سمكو پس از كشته شدن برادرش جعفرآقا، به حكم والی آذربایجان (نظام‌السلطنه مافی) در 1323ق به ریاست ایل شكاك رسید. این ایل از دو طایفة اصلی عبدوی و كاردار تشكیل می‌شود كه در حوزة غربی دریاچة اورمیه ـ بین اورمیه و سلماس ـ سكونت دارند.
سمكو نخست در سالهای مقارن با نهضت مشروطه و آشوب حاصل از تجاوزات مرزی عثمانیها، در 1325ق با تاخت و تاز در سلماس و نواحی مجاور آن، نام گشود. در مراحل بعد كه با اشغال نظامی آذربایجان به دست روسیه تزاری و اقتدار فزایندة روسها در این حوزه توأم شد، او در مقام فرماندة یك نیروی مرزی در سلماس، تحت حمایت مقامات محلی روسیه قرار گرفت. این رویه، یعنی همراهی با خط‌مشی محلی روسیه تا پیش‌آمد انقلاب 1917م كه به فروپاشی اقتدار روسها منجر شد، ادامه یافت. در خلاء ناشی از عقب‌نشینی قوای روسیه از ایران، پاره‌ای از گروههای محلی ـ از جمله مهاجران مسیحی و كردهای غرب اورمیه كه اینك كم و بیش تحت فرماندهی سمكو قرار داشتند ـ در تدارك توسعة دامنة نفوذ خود برآمدند. در آغاز بین این دو حركت، یعنی قدرت طلبی مهاجران مسیحی از یك سو و افزایش اقتدار كردها از سوی دیگر كه با هرج و مرج فزاینده در كل آن حوزه توأم شد، تنافری به چشم نمی‌آمد. تشكیلات باقیمانده از متفقین ضمن تسلیم و تجهیز مهاجران مسیحی و بویژه طوایف جُلو آشوری برای تشكیل نیرویی در جهت حفظ خطوط دفاعی در قبال قوای عثمانی، با سمكو و قوای تحت فرمان او نیز همان مناسبات پیشین را حفظ كردند. تا آن كه در خلال ملاقاتی كه در جمادی‌الثانی 1336 بین بنیامین مارشیمون، پیشوای دینی و عرفی آشوریها و سمكو در كهنه شهر سلماس صورت گرفت، مارشیمون و همراهانش به ناگاه هدف حملة كردها قرار گرفتند.


در پی این واقعه كه به قتل مارشیمون منجر شد در حالی كه سمكو و نیروهای هوادار او به سمت خوی عقب نشستند، سلماس و اورمیه و بسیاری از روستاهای اطراف آن در آتش انتقام‌جویی مسیحیان سوخت. با آن كه پاره‌ای از منابع آشوری، مقامات محلی ایران از جمله تشكیلات ولایتعهد را در تبریز زمینه‌ساز این دسیسه و محرك قتل مارشیمون دانسته‌اند، در منابع ایرانی، سندی دال بر تأیید این امر و اصولاً همراهی اسماعیل آقا با مقامات حكومتی در این دوره دیده نمی‌شود. در واقع در این مقطع با توجه به رنگ باختن تلاشهای نمایندگان متفقین برای تشكیل نیرویی محلی برای پُر كردن جای خالی نیروهای روسیه و آمادگی تدریجی قوای عثمانی برای پیش‌روی به سوی آذربایجان، دگرگونی پیش آمده در تغییر مشی اسماعیل آقا را نیز باید در چارچوب چنین تحولاتی ارزیابی كرد.
با پیش‌روی قوای عثمانی و استقرار آنان در اورمیه در اواخر شوال 1336 كه به هزیمت قوای مسیحیان و عقب‌نشینی بقایای آنان به سمت همدان و كرمانشاه منجر گشت، سمیتقو نیز به چهریق بازگشت. با خاتمة جنگ اول جهانی در صفر 1337 كه به مراجعت نیروهای عثمانی از خاك ایران منتهی گردید و همچنین با توجه به ناتوانی مقامات كشور در اعادة نظام منطقه، عرصه بر اقتدار فزاینده سمیتقو گشوده شد. از این مرحله به بعد، علی‌رغم اتخاذ آمیزه‌ای از روشهای مسالمت‌آمیز چون مذاكره و مصالحه، و غیرمسالمت آمیز مانند عملیات نسبتاً موفق قوای قزاق در جمادی‌‌الثانی 1338 بر ضد او كه در آستانة موفقیت نهایی از حركت بازایستاد، قوای اسماعیل آقا به یك نیروی بلامنازع منطقه‌ای تبدیل شد.
او در این مرحله علاوه بر طوایف شكاك، طیف وسیعی از دیگر عشایر كرد آن حدود را نیز در زمرة هواداران خود داشت.


در ربیع‌الثانی 1339 سمیتقو با استفاده از اختلافات سیاسی میان دسته‌های شهری‌ ـ بنا به دعوت یكی از این گروهها زمام اورمیه را نیز در دست گرفت. با این دگرگونی كه از لحاظ قتل و غارت، برای ساكنان شهر و روستاهای اطراف آن، از دورة حكمروایی مسیحیان در ادوار گذشته هیچ كم نداشت، اقتدار سمیتقو به اوج رسید. چندی بعد در رأس نیرویی به سمت جنوب شتافت و در اواسط مهر 1300، ساوجبلاغ (مهاباد) را به تصرف درآورد و در سایر جبهه‌های جنگ نیز چندین حملة نیروهای دولتی را دفع كرد، از جمله در قزلجه (دی 1300) و میاندوآب (تیر 1301) كه با ضایعات سنگینی بر قوای دولتی توأم بود.
در این میان با تشكیل قشون متحدالشكل ایران تحت سرپرستی رضاخان سردار سپه و همچنین فراغت نسبی این نیروی جدید از تحولات گیلان، مجموعه اقدامات جاری برای پایان دادن به غائله سمیتقو صورت منسجمی یافت؛ در تدارك زمینه‌های سیاسی این امر، دولت برای متقاعد ساختن ملیّون ترك ـ تشكیلات مصطفی كمال در آنكارا ـ به سلب حمایت از سمیتقو، هیئتی را تحت سرپرستی ممتاز‌‌الدوله به تركیه روانه كرد. هم‌زمان با توافق تهران و آنكارا در این زمینه تجدید سازمان نیروهای موجود و استقرار واحدهای نظامی اعزامی در جبهه جنگ علیه سمیتقو، كه اینك تحت فرماندهی امان‌‌الله میرزا جهانبانی (سرتیپ) قرار داشت، صورتی نهایی به خود گرفت و در اواسط مرداد 1301 حملة نیروهای دولتی آغاز شد.
در حالی كه بخش اصلی نیروهای دولتی در شرفخانه تمركز یافته بود و نیروهایی نیز در سمت خوی در شمال و میاندوآب در جنوب مستقر شده بودند، حملة اصلی در 12 تیر در جهت طسوج آغاز شد و به رغم مقاومت اولیة كردها، نیروهای دولتی به تدریج پیش رفته و با تصرف دیلمقان در 18 تیر، مقاومت قوای سمیتقو را در هم شكستند. چند روز بعد در 21 تیر نیز با تصرف چهریق ـ پایگاه اصلی اسماعیل آقا سمیتقو ـ جنگ به پایان سید.
در حالی كه با اعادة انتظام در اورمیه و سلماس و مضافات به یك دوره تقریباً ده ساله از قتل و غارت و آشوب خاتمه داده شد، باقیمانده قوای سمیتقو (حدود هزار نفر) كه در ارتفاعات واقع در سرحدات ایران و تركیه، تحت تعقیب قوای دولتی قرار داشتند، بالاخره در جریان یك درگیری با نیروهای مرزی تركیه در مهر 1301 به كلی متلاشی شده و سمیتقو به سمت عراق رفت.


از این پس به مدت چند سال فعالیتهای سمیتقو بیشتر تحت‌الشعاع تحولات جاری در مناطق كردنشین عراق و تركیه قرار داشت تا رخدادهای ایران؛ در این سالها تا روشن شدن تكلیف مالكیت موصل، تركها از یك سو و مقامات انگلیسی مستقر در بغداد از سوی دیگر سعی داشتند كه با حمایت از گروهی از كردهای منطقه، تلاشهای طرف دیگر را برای چیرگی بر این حوزه خنثی كنند. سمیتقو نیز بر آن بود كه در جریان این ائتلافهای زودگذر و سیّال، جایگاهی برای خود تدارك كند.
پس از تلاشهایی چند برای مذاكره با مقامات انگلیسی عراق در پاییز و زمستان 1301 كه ظاهراً به دلیل امتناع مقامات مزبور از مذاكره با سمیتقو به نتیجه نرسید، در تابستان 1302ش از حضور او در مناطق كردنشین تحت كنترل تركها و تلاش آنها برای جلب همراهی او گزارشهایی منعكس شد.
گزارشهای موجود از تحولات مرزی در 1303ش نیز از تداوم حضور سمیتقو در بخشهای جنوبی مرزهای ایران و تركیه و ادامة مذاكرات مقامات ترك با او حكایت دارند. احتمالاً به تبع این رخدادها بود كه مقامات نظامی ایران بهتر آن دیدند كه به سمیتقو تأمین داده و او را به اتفاق همراهانش در ایران تحت كنترل داشته باشند. در اواسط اردیبهشت 1304 سمیتقو پس از ملاقات با عبدالله خان امیرطهماسب در كهنه‌شهر سلماس به اتفاق دویست تن از اعضای خانواده و همراهانش در صومای برادوست مستقر شد و اندك زمانی بعد، در اواخر خرداد همان سال نیز در خلال سفر رضاخان سردار سپه به آذربایجان، شخصاً به دیدار او شتافت.
با این حال دورة آرام و قرار سمیتقو به درازا نكشید؛ در پاییز 1305ش در حالی كه دور جدیدی از اختلافات مرزی ایران و تركیه بروز كرده بود و هر دو، طرف مقابل را به تحریك كردها بر ضد دیگری متهم می‌كردند، اسماعیل آقا از نو وارد كار شد و در اوایل مهرماه با گروهی از افرادش به شهر سلماس حمله برد. نظر به مقاومت پادگان نظامی شهر و اقدام سریع نیروهای اعزامی به سلماس، این تلاش سمیتقو نیز به نتیجه نرسید و نیروهای دولتی به سهولت او را تا مرزهای تركیه عقب راندند؛ آنچه كه از سوی مقامات ایران به كوتاهی واحدهای مرزی تركیه در جلوگیری از افراد سمیتقو تعبیر شد، برای مدتی بر تنشهای مرزی و سیاسی ایران و تركیه دامن زد.
از این مرحله به بعد با توسعه مناسبات سیاسی بین كشورهای ایران و تركیه و عراق و بویژه همگرایی بیشتر آنها در مقابله با تحركات ناسیونالیستی در میان كردها، عرصه بر شورشیانی چون سمیتقو كه تا پیش از این بیشتر از رقابت كشورهای منطقه بهره‌برداری می‌كردند، تنگ‌تر گردید؛ وی در بدو خروج از ایران به خاك عراق، رفت و مدتی را در رواندوز بود. در این بین با وساطت مقامات عراق بار دیگر برای تأمین و مراجعت او به ایران مذاكراتی آغاز شد ولی از آنجایی كه مقامات كشور بازگشت وی را به اقامت در یكی از نقاط مركزی ایران منوط كرده بودند و سمیتقو این شرط را نمی‌پذیرفت، مذاكرات مزبور به جایی نرسید و با افزایش فشار ایران به مقامات عراق برای استرداد او، سمیتقو از نو در نقاط مرزی تركیه و عراق، از جمله مدت زمانی هم نزد شیخ احمد بارزانی، سرگردان شد. در اواخر تیر 1309 با گروهی از افرادش وارد اشنویه شد و در حین مذاكره با مقامات نظامی، در 27 تیر  ناجوانمردانه كشته شد.


از آنجا كه بخش مهمی از دوران فعالیتهای اسماعیل آقا شكاك (سمیتقو) با سرآغاز تكاپوی ملی در میان كردها هم‌زمان شد و در تاریخ‌‌نگاری ناسیونالیستی كرد نیز جایگاهی به او اختصاص یافته است، عملكرد و جهان‌بینی ناظر بر عملكرد او اساساً ماهیتی عشایری و سنتی داشت؛ هر چند در این عرصه صرفاً سنتی نیز به دلیل بی‌رحمی و قساوت فوق‌العاده، در قیاس با بسیاری از تحركات عشایری مشابه آن ایام، وضعیتی یگانه و خاص داشت.

 

 

اسماعیل خان سیمیتقو
رضا شاه ازچنگ او گریخت
و یک شب تا صبح نتوانست از ترس او بخوابد


 

تابستان 1302 رضا که آن موقع رئیس الوزراء بود برای بازدید از آذربایجان وکردستان روانه غرب کشورشد. اوضاع آذربایجان درنتیجه اقدامات وقعالیت‌های مرحوم امیرلشکرعبداله خان امیرطهماسبی بسیارخوب بود.

روسای شاهسون قلع وقمع، اقبال السلطنه ماکوئی ازبین رفته، کردهای مهاباد سرکوب شده بودند. فقط اسماعیل آقا سیمیتقو به حال نیم یاغی باقی مانده بود، که اسلحه خود را تسلیم نکرده و در اطراف سلماس‌بی‌آنکه شرارتی بکند امرار وقت می‌نمود.

ازتهران تا تبریزهمه جا مردم با شور و شعف فراوان ازرئیس الوزراء استقبال کردند. مخصوصا" درنزدیکی شهر تبریزکه غوغایی برپا بود به زحمت از باسمنج- چهارده کیلومتری تبریز- تا شهرچهارساعت عبوراتومبیل‌ها به طول انجامید.

رضا دوسه روزی درتبریز ماند و پس ازبازدید از مراکزنظامی و انجام برنامه‌هایی که دراین سفربرایش درنظرگرفته شده بود روانه بازدید ازشهرها و پادگان‌های نظامی منطقه غرب شد.

آنطوری که خودش برایم تعریف کرد، قافله مرکب بود از اتومبیل حامل رضا و ده اتومبیل حامل همراهان و دو اتومبیل اسکورت مخصوص که عبارت از سربازان تعلیم دیده و مسلح بودند.

با اینکه سعی شده بود حتی المقدور نظامیان درسربازخانه زیادتر باشند، ولی موقعیت ناحیه و لزوم مراقبت ازساختمان‌ها وطرق و شوارع و حفظ امنیت نواحی مرزی باعث شده بود سربازان دراین منطقه متفرق شوند.

درنزدیکی سلماس یکباره چشمان رضا به بیش ازهزار و پانصد تا دوهزار سوار مسلح می‌افتد که دراطراف جاده بطورمرتب صف کشیده اند.

رضا به خیال اینکه این افراد عشایر خدمتگزارهستند ازاتومبیل پیاده می‌شود!

سایرین هم به تبعیت از رضا اتومبیل‌های خود را ترک می‌کنند. رضا به طرف سواران می‌رود و وقتی جلوی آنها می‌رسد یک نفر پیاده که در راس آنها ایستاده بود جلو می‌آید و احترام می‌کند.

سرلشکرامیرطهماسبی، یا فراموش کرده بود به عرض برساند یا تعمدا می‌خواست سورپریزی برای رضا ایجاد کرده باشد، گزارش نداده بود که در اینجا قراراست اسماعیل آقا سیمیتقو که یگانه یاغی آذربایجان وکردستان است شرفیات شود!

به علاوه گویا قرارنبود که اینهمه جمعیت و سواریاغی در وسط بیابان و کوهها جمع باشند!

امیرطهماسبی جلو آمد وعرض کرد:  قربان ایشان اسماعیل آقا هستند که برای عرض بندگی وخدمتگزاری شرفیاب شده است. رنگ و روی « رضا»  بر آفروخته، آثارغضب نمایان می‌شود، ولی خودداری معروف «رضا» که گاهی درنهایت خشم وغضب خنده ومهربانی می‌کرده وگاهی درمنتهای خوشی مصلحتا خود را خشمگین نشان می‌داد، آثارخشم را برطرف کرده و بدون اینکه خود را ببازد به سیمیتقو جملاتی مبنی براینکه باید همه عشایرخدمتگزار ودرصف نظامیان برای پیشرفت مملکت فداکاری کنند ایراد و با نهایت عجله به طرف اتومبیل رفته، سوار و به طرف سلماس رهسپار می‌گردد.

سرلشکرامیرطهماسبی متوجه موضوع شده، رنگ و رو می‌بازد! «رضا» هم ازاین واقعه فوق العاده خشمگین، موقع غروب به شهرمی رسد.

درجلوی سربازخانه شهریک نفرسلطان) سرهنگ( فرمان احترامات نظامی داده و برای عرض گزارشی به طرف فرمانده کل قوا می‌رود.

رضا که از وضعیت سیمیتقو با آن عده زیاد دروسط کوهها متوحش شده و دیدن عده ناچیز نظامی درشهر بیشترباعث خشم و نارضایتی اش شده بود، شمشیر سلطان ) سرهنگ( فرمانده سربازخانه را گرفته و با حالی غضبناک با پهنای شمشیربرسروکله فرمانده سربازخانه می‌زند.

رضا تعریف می‌کرد که آن شب را تا صبح نتوانست بخوابد. فردا صبح با عجله بطرف تبریزمراجعت و شب درباشگاه افسران پذیرایی مجللی به عمل آمد و نقشه آذربایجان که روی صفحه طلا منقوش وشهرها با جواهرات گرانبها نشان داده شده بودند تقدیم گردید و پس ازآنکه نگین برلیانی که نمودارشهر)رضائیه(  ارومیه فعالی  بود به واسطه کوچکی مورد ایراد واقع گردید، رضا درسرمیزشام از زحمات امیرلشکرطهماسبی اظهار رضایت و او را به سمت معاونت خود دروزارت جنگ منصوب وسرتیپ محمدحسین خان آیرم را به فرماندهی لشکرشمال غرب گذاشت و با این سیاست امیرلشکرطهماسبی را با خود به تهران آورد. چون مشکوک شده بود امیرطهماسبی با سیمیتقو ارتباطاتی صمیمانه دارد و صلاح نیست درآن منطقه باقی بماند.

بعدها درسال 1306 که اسماعیل آقا سیمیتقو به وسیله قوای تیمسار سرلشکر امیراحمدی منکوب وبا ازدست دادن تمام قوای خود به خاک ترکیه متواری شد، او افسوس خورده و پیغام داده بود که بزرگترین خبطی که درعمرم کردم این بود که آن روزها درنزدیکی سلماس رضا شاه و تمام همراهانش را قتل وعام نکردم!

 

نوشته شده توسط فرید.... غربت من تنها سایبانی کوچک بر گرده راهی متروک ....... در دوشنبه 17 فروردین 1388
نوشته های پیشین
+ پیی بلین+ خاک پاک کردستان من + بذر محبت بین هم بپاشید+ آهنگ گروه کامکار و آهنگ سهراب اسدی + سیزده بدر-سیزده نحس نیست!+ ششم فروردین زادروز زرتشت فرخنده باد+ نوروز ۲۷۱۰+ دهان دختر زیبا تهی ز دندان است+ ســـوار خواهـــد آمد+ چه‌ نسلی بودیم ما! + سرود ملی و پرچم کوردها + «لالایی»+ مبارزه جوانان کورد با زره پوشها ترکیه + معشوق من+ دانلود ۳ فیلم زیبا و پر معنای بهمن قبادی+ سرو ابرکوه یزد+ آلبوم جدید و زیبای شكیلا با نام مژده ی آزادی+ کردانه + ..+ آهنگ کردی وصال باصدای شهرام ناظری+ هیلا صدیقی+ شب یلدا + در سرزمین آیاریی من + روزه زرتشتیان+ کانی ئاسمان+ عدنان کریم و به‌هجه‌ت یه‌حیا + پراکندگی کردها+ تظاهرات وسیع در شهر های کردستان علیه اعدام فتاحیان+ بیایید به خشت خشت ِ اثارگذشتگان احترام بگذاریم + کعبه زرتشت ?

صفحات: